اي کاش سکوت آهسته تر دل ميشکست....
وقتي که من آهسته مردم...
کنار هواي باراني اسمش....باريدم ...و يک آن خدا دلم را طلبيد...
من ماندم و يادي که صدايم را خدايي کرد...
هواي دل شکسته ...دل را شکست....
دلم راهي شد..به راهي که نفهميدم از کجا آغازيد...
حيران ماندم....
هممممش بهانه بود....
مقصود تو بودي...
شايد هم دلي که از تو باشد..مال خود خودت...
عجب ...مقصود تو بودي...
تو،همان بهانه...توي کعبه و بت خانه...
عجب..مقصود تو بودي.....و آن هم راهي که گذشت...
غافل ازاين که همان اول تو بودي که دلم را طلبيدي....
لبيک...لبيک